X
تبلیغات
رایتل

درویشی به دهی رسید. عدّه ای از بزرگان ده را دید که نشسته اند. پیش رفت و گفت: چیزی به من بدهید، وگرنه به خدا قسم با این ده همان کاری را می کنم که با ده قبلی کردم.
آنها ترسیدند و هر چه خواسته بود به او دادند. بعد از او پرسیدند: با ده قبلی چه کردی؟
گفت: از آنها چیزی خواستم، ندادند، آمدم اینجا، شما هم اگر چیزی نمی دادید به ده دیگری می رفتم



تاریخ : سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389 | 09:04 ق.ظ | نویسنده : مرتضی | نظرات (0)
.: Weblog Themes By VioletSkin :.